شهر، به دلیل شیوع گسترده کرونا بوی غم میدهد و خانوادههای زیادی داغدار شدهاند. بنرهای ترحیم، آدمهای سیاهپوش و اعلامیههای روی دیوار. غم در چهرهها چین انداخته و اندوه به زندگیها سنجاق شده است. از یکسال و نیم پیش، هر روز به تعداد سوگواران اضافه شده. در یک شبانهروز گذشته، ۵۰۸ خانواده، داغدار شدند، روز قبلش، ۵۸۸ خانواده و روز قبلترش ۵۴۲ خانواده. مرگ، عددی است که به دلیل شیوع کرونا بر سر خبرها نشسته. در ۱۷ ماه گذشته، آدمها هر کجا جمع شدند از غمهایشان گفتند، از عزیز از دست دادهشان، از کودکی که بیپدر یا مادر شده و زن و مردی که همسرش را از دست داده.
متخصصان حوزه سلامت روان میگویند، میزان مراجعه به روانپزشکان و روانشناسان، در همین مدت آنقدر زیاد شده که خیلیها دیگر وقت نوبت دهی ندارند. آنها تاکید میکنند، مراجعه کنندگان، بیش از گذشته، احساس غم و ناراحتی را تجربه کردهاند. این را تنها متخصصان روان نمیگویند، به استناد آمارها و نتایج نظرسنجی موسسههای جهانی، ایرانیانی که پیش از این هم آدمهای شادی نبودند، با شیوع کرونا، خمودهتر شدهاند. آنهم در شرایطی که اوضاع اقتصادی خوب نیست، تورم فشار زیادی وارد کرده، اجاره خانهها بالاست، قدرت خرید پایین آمده و تحریمهای بیش از گذشته، گلوی بیماران برای تهیه داروها را فشرده و حالا مجموع اینها، تنها یک احساس را ایجاد کرده؛ افسردگی و غم.
افزایش افسردگی اجتماعی در میان ایرانیان
امیرحسین رضا جلالی، روانپزشک معتقد است که در همه دنیا شاخصهای سلامت روان مثبت در دوره کووید-۱۹ با کاهش مواجه شده است. او به همشهری میگوید: «نه در ایران که در تمام دنیا پس از شیوع پاندمی، میزان احساس شادکامی در انسانها کمتر شده و فشار روانی، تنش و افسردگی افزایش داشته است. دنیا شاهد افزایش آمار خودکشی بوده و همچنان هم هست.»
بهگفته جلالی« هر چند که تمایل به پایان دادن زندگی و میزان نارضایتی از زندگی در ماههای ابتدایی شیوع پاندمی کرونا کاهش پیدا کرده بود که دلیل آن هم همبستگی جهانی برای مقابله با این بیماری بود در ایران هم شاهد چنین شرایطی بودیم و مردم با یک همبستگی ملی به همدیگر کمک میکردند. اهدای کمکهای نقدی و غیرنقدی به بیمارستانها و مراکز درمانی، تشویق و برنامههای پرنشاط برای کادر درمان و بیماران ازجمله آنها بود که یکی ازنتایج این همبستگیها کاهش خودکشی و بهبود موقت در شاخصهای سلامت روان بود.»
این روانپزشک معتقد است که اگر همین حالا میزان افسردگی را با شاخصهای علمی بسنجیم ممکن است میزان افسردگی نسبت به سالهای قبل، کمی افزایش پیدا کرده باشد، دلیل آن هم این است که این شاخصها، افسردگی بالینی را بهعنوان یک بیماری میسنجند. اما این که آدمها احساس خوشبختی و شادکامی نمیکنند، انگیزه ندارند و در وضعیت یاس، ناامیدی و دلزدگی زندگی میکنند، الزاما ممکن است در این شاخصهای علمی سنجیده نشود یا کمتر مورد ارزیابی قرار بگیرد.
او ادامه میدهد: «اسم این شکل از افسردگی را باید افسردگی اجتماعی گذاشت که وضعیتی ویژه، تحتتأثیر شرایط اجتماعی است و جمعیت بزرگتری را در برمیگیرد؛ جمعیتی که دچار ترکیبی از یاس و دلزدگی و ناامیدیاند. اگر همین حالا در ایران مدیریت کرونا و بازار ارز و سرمایه و حکمرانی عمومی بهبود پیدا کند بهطور قطع ما شاهد تغییر در برخی از این شاخصها خواهیم بود. به این معنی که اگر امید و دلبستگی در مردم ایجاد شود حال آنها هم بهتر خواهد شد.»
این روانپزشک در پاسخ به این سؤال که آیا میتوان بدون مستندات علمی ادعا کرد که مردم ایران دچار یک افسردگی اجتماعی با عدد بسیار بالایی شدهاند، توضیح میدهد: «این ادعا نیاز به پشتوانه علمی دارد اما بهنظر من امروز در ایران و کل دنیا با توجه به میزان جستوجوی مردم در شبکههای اجتماعی و خشمی که آنها در این فضا، از خود نشان میدهند، میتوان به میزان افسردگیهای اجتماعی آنها پیبرد؛ مجموعه دادههای بزرگی که مبتنی بر وضعیتی ویژه از خشم، یاس و ناامیدی است که شرایط ویژهای را به وجود آورده است.»
او همچنین درباره عواقب چنین وضعیتی میگوید: «ما در آینده معضلات زیادی بهدلیل وضعیت موجود خواهیم داشت. مردم بیحوصله، کار نمیکنند و سیستم اداری با اختلال و بحران مواجه میشود. آدم افسرده اجتماعی، چشماندازی از آینده ندارد و این مسئله خطرناک است. ما تا زمانی که دید مثبتی از آینده احساس نکنیم، نمیتوانیم فعالیت خوبی داشته باشیم. افراد افسرده دلبستگیهایشان را از دست میدهند و حتی نمیتوانند خودشان را در یک افق گسترده همبستگی با دیگران تعریف کنند.»
جلالی ادامه میدهد: «اینها درون خود فرو میروند و در نتیجه جامعه بدون مشارکت، سرزندگی و میل به کار، دوام نخواهد آورد. این مسئله حتی در نسل آینده تأثیرگذار است و هر چند که نمیتوان بسیار دقیق در اینباره اظهارنظر کرد اما باید تجربههای اجتماعی و انسانی، در گذشته را مدنظر قرار داد. انسان در وضعیتهای این چنینی نسلی را پرورش میدهد که تلخی و ناامیدی را در خود احساس میکنند.»
این روانپزشک، یکی از راهکارهای عبور از افسردگی اجتماعی را گفتوگو میداند و میگوید: «بهنظر من جامعه علمی دچار رکود شده است. آنها باید شجاعت و صراحت داشته و بیانیه و پویش راه بیندازند. نباید گوشه خانه نشست و سکوت کرد. هماکنون که ما تغییر دولت را داریم این امکان وجود دارد که با دولتمردان صحبت کنیم و مشوقانه آنها را به سمت تغییر فضا ببریم. نباید گسست را بیشتر کنیم بلکه همبستگی ضرورت دارد.»
در آرزوی آرامش از دست رفته
ناصر قاسمزاده، روانشناس و مدیرعامل انجمن حمایت از سلامت روان جامعه، به پیامدهای زندگی در یک جامعه غمگین با آدمهای ناشاد، اشاره میکند و به همشهری میگوید: «علم روانشناسی تأکید میکند، انسان سالم فردی است که نیازهایش بتواند بهصورت هماهنگ و گام به گام، برآورده شود. نخستین سطح نیاز انسانها هم نیازهای اقتصادی و جسمانی است که در ۳ سال اخیر در ایران، فشار اقتصادی ناشی از تحریمها منجر شد بسیاری از سطوح موجود در جامعه در لایههای مختلف که تقریبا ۷۰ درصد را شامل میشود، بهسختی با مشکلات و مسائل اقتصادی دست و پنچه نرم کنند. همچنین به این شرایط باید شیوع گسترده کرونا، ابتلای چندین میلیون نفر و مرگ هزاران بیمار را اضافه کرد. همین مسائل میتواند مانع از رشد انسانها و رسیدن آنها به آرامش، موفقیت و در نتیجه برخورداری از شخصیت سالم باشد. مجموع این اتفاقات افراد را به سمت ابتلا به افسردگی میبرد.»
تجربه غم و اضطراب با سرکوب کردن نیازها
بهگفته قاسم زاده، مردم ایران به برگزاری مراسم شادی یا ترحیم اهمیت زیادی میدهند. چرا که برگزاری این مراسم، به نوعی به آنها هویت میدهد. اما حالا مدتهاست که خیلیها از برگزاری این مراسم، محروم ماندهاند و احساس بیگانگی با خود و اطرافیانشان پیدا کردهاند. از سوی دیگر، مشکلات اقتصادی، فشار مضاعفی به مردم وارد کرده، آنطور که گفته میشود، ۵۰ درصد مردم زیر خط فقرند و پاندمی کرونا، به این وضعیت دامن زده است.
این روانشناس میگوید: «توجه داشته باشیم دولتها موظفند آسایش شهروندان را فراهم کنند و اقتصاد جامعه را بهگونهای مدیریت کنند که بعضی از اقشار جامعه، تا این میزان دچار مشکل نشوند و بتوانند از زندگی لذت ببرند. امنیت اقتصادی، اجتماعی و شغلی جزو حقوق شهروندی است، حتی سازمان بهداشت جهانی، هم تامین چنین نیازهایی را از وظایف اصلی و مهم هر دولتی برشمرده است. یعنی شرایط برای هر شهروند باید بهگونهای باشد که بتواند مسکن و اشتغال داشته باشد و بتواند از پس مخارج زندگی برآید. اما اگر به دلایل گوناگون مثل تحریم یا مدیریت نادرست در بخشهای مختلف نتواند از چنین امکاناتی برخوردار شود، شهروندان تقصیری ندارند. در این شرایط، افراد چارهای جز سرکوب کردن نیازهایشان ندارند. سرکوب چنین نیازهایی در نهایت منجر به غم و اندوه و همچنین اضطراب میشود.»
براساس اعلام مدیرعامل انجمن حمایت از سلامت روان جامعه، در چند سال اخیر، فشارهای ناشی از مشکلات اقتصادی و کرونا در سبک زندگی، شرایط روحی افراد، احساس رضایتمندی و استرس و اضطراب و درنهایت غمگین شدن آنها بسیار تأثیر گذاشته است. با شیوع کرونا همه این مشکلات بسیار پررنگتر و گستردهتر شد. افراد در نهایت توان مقابله با بخشی از این مشکلات را دارند، اما از جایی به بعد، تنها ۲ انتخاب بیشتر برایشان نمیماند؛ یکی، دوریگزینی از جامعه است و دومی، ماندن و تحلیل رفتن انرژیشان. در این شرایط، سلامت جسم و روان افراد جامعه به خطر میافتد.
قاسمزاده میگوید: «شخصیت سالم میتواند به میزان جزئی از هر مشکل و بیماری را تجربه کند. اما ساختار روانی اشخاص بهگونهای نیست که بتوانند به میزان فراتر از انتظار با هجوم مشکلات کنار بیایند و در چنین شرایطی نیاز به کمک تخصصی دارند.» بهگفته قاسمزاده، کرونا در کشورهای بزرگ و پیشرو هم شایع شد، اما همین کشورها توانستند، این بیماری را مدیریت کنند و بار روانی ناشی از مشکلات را برای مردمشان کم کنند. این در حالی است که در ایران پنجمین پیک شیوع کرونا هم اتفاق افتاده، مردم همچنان درگیر پیداکردن تخت خالی برای بستری بیماران و تامین داروی کرونا و واکسن و حتی سرم هستند. در کشورهای دیگر با واکسیناسیون گسترده، میزان معاشرت افراد در جامعه هم بیشتر شده، در واقع مسئولان هر کشوری، با تدابیر درست، توانستند فشاری از روی مردم برای قطع روابط بردارند.
پست های مرتبط
مدیرعامل شرکت عمرانتل: به نفع حاکمیت است که با واردات آیفون موافقت کند!
کتاب جدید حوزهی سینما/ از تارانتینوی کبیر فیلمسازی بیاموزیم
هنوز جامعهی ایرانی، زن را به عنوان سرپرست خانوار نمی شناسد!